تبليغاتX
سورئاليسم از نوع شكلاتي

سورئاليسم از نوع شكلاتي

 

روزها

 ماه ها

سال ها

 دیواری ساخت بین من و من.

 باورم نمی شود که گذشت و ما آنجا نبودیم.

 

+نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت11:16 بعد از ظهرتوسط سامسا | |

 

باز هم رنگ و استاد و پله های مارپیچ

.

.

.

دیوارهای خاطره....من بازگشته ام.

 

+نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت9:10 بعد از ظهرتوسط سامسا | |

 

برگ های مست ...

پریشان و رقصنده.....

سر به خاک می کوبند.

باد جنونش را

به رخ می کشد

.

.

.

در آستانه ی ماه زرد.

 

 

باران زده کوچه هایم را

تو که هستی

مستی و جنونش در رگ های من است.

 

+نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت2:23 بعد از ظهرتوسط سامسا | |

 

روزهای تازه که آمد

 

 

 

انگار بیشتر از گذشته

 در زمان قد کشیدم.

 

+نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت11:31 بعد از ظهرتوسط سامسا | |

 

در پیچ و تاب به هم فشرده ی این روزها..................

شاخه های انگشتانت....خانه ایست که پرنده ی سفید روزهای برفی

گرمای خورشید تابستان را طلب می کند.

 

کنار تنهایی های مدام .............................

امواج خروشان چشمانی هست که ماهی قرمز را به دریا می رساند.

 

و من کنار دیوار های اتاق دلتنگ شاخه و امواج می شوم.

 

(هرگز نبود در خاطرم اینگونه دلتنگی)

 

+نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت5:57 بعد از ظهرتوسط سامسا | |

 

می دانم که تمام خواهی شد ......

ای پروانه ی سفید.

اما بالهایت را بین پرده ی پنجره ی کوچکی به یادگار خواهی گذاشت.

 

+نوشته شده در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت0:42 قبل از ظهرتوسط سامسا | |

 

تصویر خیابانی را می بینم گاه....نمناک و باران زده .

شعر های مبهمی را مشنوم ......

و موسیقی آشنای دوستی که به اسم مرا می خواند .

 

پرنده ای می شوم که منتهای آرزویش......

شاخه های استوار درختیست.

 

دریا می خواهم

و اندکی آرامش ...........

 

+نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت8:9 بعد از ظهرتوسط سامسا | |

 

دلتنگ که می شوی .....

 دیوار های اتاق را کنار قلبت احساس می کنی.

 

 

من به این دیوار ها بسیار مدیونم.

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت10:25 بعد از ظهرتوسط سامسا | |

 

پر از داستان های نا نوشته........

ترانه های نا خوانده ام.

و چه بسیار رهگذر هایی که خواندن نمی دانند .

 

دلم عجیب هوای کو ه های مه گرفته و چایی دارچین  کرده.

 

 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت5:52 بعد از ظهرتوسط سامسا | |

 

به مغز فشار می آورد

افکار به هم تنیده ی زندگی .

 

من می مانم و رگ های متورم .

زخم گاهی زوزه کشان می آید.

 

حوصله ی خندیدن را بین آجر های اتاق می گذارم

و سیمان می کشم.

 

 

 

+نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387ساعت0:55 قبل از ظهرتوسط سامسا | |